اخبار > مصاحبه با حجت‌الاسلام والمسلمین علیرضا امینی


مفهوم اجتهاد در طلبه‌ها باید یک ارزش بشود
مصاحبه با حجت‌الاسلام والمسلمین علیرضا امینی
مصاحبه با حجت‌الاسلام والمسلمین علیرضا امینی درباره راهکارهای توسعه فرهنگ آموزش پژوهش‌گرا
چاپ
تعداد بازديد
7918
تاريخ و ساعت خبر:
١٣:٣٣ - 1392/07/10

علیرضا امینی، متولّد 1339، در سال 1362، تحصیلات حوزوی را در قم آغاز کرد. در گذشته معاونت پژوهشی حوزه‌ی علمیه را بر عهده داشت و اکنون مسؤول دبیرخانه‌ی شورای عالی حوزه‌های علمیه و عضو هیأت مدیره‌ی دفتر تبلیغات و مدرس حوزه و دانشگاه است. اساتید دروس دوره‌ی سطح ایشان آیات عظام طاهری خرم‌آبادی، راستی کاشانی، اشتهاردی، پایانی، ستوده، وجدانی، اعتمادی و اساتید دروس دوره‌ی خارج ایشان آیات عظام وحید خراسانی، شبیری زنجانی، میرزا جواد تبریزی (ره)، سید کاظم حائری و سید محمود شاهرودی هستند.

با توجه به تجربیاتی که در حیطه مدیریت پژوهش داشته‌اند و سوابق علمی ایشان خواندن این گفت‌وگو خالی از لطف نخواهد بود.

 

ره‌نامه: برای ارائه هر گونه راهکار عملی برای بهتر درس خواندن و استفاده بهتر از ظرفیت‌های علمی حوزه‌ها لازم است از داشته‌ها و ظرفیت‌ها فهرستی تهیه و آن را با نتایجی که انتظار داریم مقایسه کنیم. در این راستا یکی از مطلوب‌ها را توسعه آموزش پژوهش گرا دانستیم.

در شماره‌ی قبل بیشتر درباره‌ی ماهیت آن گفت‌وگو کردیم. در این شماره می‌خواهیم درباره‌ی راهکارهای ایجاد آن صحبت کنیم. لطفاً بفرمایید که به نظر شما حوزه چه روندی را پیش بگیرد تا نظام آموزش ما به سمت پژوهش‌گرایی حرکت کند؟

ابتدا باید آموزش پژوهش‌گرایی که شما می‌گویید تعریف کرد. باید ببینیم اولاً شاخصه‌ی آموزش پژوهش‌گرا چیست؟ ثانیاً مطلوبیتش از کجاست؟ ثالثاً در حوزه، عملی است یا نه؟ رابعاً این سیستمی که می‌گویید آموزش پژوهش‌گرا چه الزاماتی دارد؟ این‌ها همه بحث‌هایی است که لازم است به ترتیب پیش ببرید.

اول به طلبه بگوییم این، آموزش پژوهش‌گرا است و دارای این مختصات است. ثانیاً دلیل خوب بودن آن را بیان کنیم. به طلبه‌ها بگوییم مطلوبیتش از کجاست. اکنون سؤال این است که آیا با سیستم حوزه هم هماهنگ می‌شود؟ خیلی چیزها در دنیای امروز لازم است. لکن در شرایط فعلی ممکن است بگوییم حوزه نمی‌تواند به این سمت برود. جابه‌جا کردن سیستمی با یک سیستم دیگر شرایطی دارد. به فرض این که بگوییم می‌شود اجرایش کرد و مطلوب هم هست برای شما این سؤال پیش می‌آید که بر چه مبناهایی؟ مثلاً می‌گوییم این نوع طلبه‌ها و این نوع درسی که می‌خوانند، بر حسب نوع اهداف آموزشی که برای خودشان ترسیم کرده‌اند، کارکردی که برای آینده خودشان تعریف کرده‌اند، بر حسب هزاران نوع عوامل، داشته‌هایشان می‌توانیم به یک فرمولی برسیم که بله افراد با این خصوصیات، آموزش پژوهش‌گرا داشته باشند. حالا ببینیم این آموزش را چطور می‌شود پیاده کرد. مدرسه باید چه کار کند؟ نظام آموزشی باید چه کار کند؟ کتابش چطور باشد؟ یعنی اگر مختصات یک نظام آموزشی را تعریف کنیم، چه الزاماتی در هر یک از این عناصر دارد؟ من منطق و روش بحث را عرض کردم. شاید شما بگویید با کتاب رسائل سخت است از طلبه چنین چیزی بخواهیم ولی با کتاب کفایه و یا با بحث‌های آقای صدر می‌شود ولی با فلان کتاب نمی‌شود.

مؤلفه دیگر این که استاد در اینجا شأنش چیست؟ با توجه به این آرمان و هدف و برنامه جایگاه مدرسه و مسؤولین مدرسه چیست؟ در آیین‌نامه‌های آموزشی چه چیزهایی باید اعمال شود؟ مسؤولان حوزه چه کار باید بکنند؟ در فرهنگ‌سازی روی چه عواملی دست بگذاریم؟ باید مجموعه‌ای از برنامه‌ها را تعریف کرد که فرهنگ به آن سمت پیش می‌رود. اولین اتفاقی که باید بیفتد این است که یک فضای گفتمانی درست کنیم؛ یعنی اینکه اگر واقعاً چیزی حد فی ذاته مطلوب است، مطلوبیتش بین‌الاذهانی هم بشود. طلبه‌ها بگویند این کار خوبی است. مثل اینکه الان بعد از این همه سال می‌گوییم اینکه عده‌ای به جبهه رفتند و جنگیدند کار ارزشمندی بوده است. این چیزی است که ـ ولو آن موقع فرهنگش کم یا زیاد بوده ـ الان همه با دید مثبتی به آن نگاه می‌کنند.

اکنون که متوجه شدیم که آموزش پژوهش‌گرا چیست مقداری روی مطلوبیتش کار کنیم اینکه چرا لازم است طلبه‌ها این نوع آموزش را دنبال کنند. آیا اساساً این یک مسئله انگیزشی است یا نه یک نظام آموزشی است؟ باید با مدارس و مسؤولین آموزشی کار کرد بدون اینکه بیاییم به طلبه‌ها بگوییم، ممکن است شما بگویید با توجه به خصلت آزاد بودن دروس حوزه لااقل از پایه هفت به بالا یا درس خارج، متغیرهای زیادی در نظام رسمی آموزشی نیست که بخواهیم رویش دست بگذاریم؛ اگر بخواهیم کار فرهنگی ترویجی بکنیم و این مدل را یاد بدهیم، به خصوص از پایه نه و ده و درس خارج، این را طلبه‌ها می‌توانند اجرا کنند بنابراین نگرانی ندارد. عرضم این است که کار فرهنگی می‌خواهد، هر چقدر آگاهی بدهید و فوایدش را بگویید بیشتر طلبه‌ها را راغب می‌کند به اینکه این کار را انجام بدهند. به نظر من مدخل این بحث‌ها همین باشد که هم تعریف بدهید و ضرورتش را بیان کنید، و هم نقش طلبه‌ها را برجسته کنید.

ره‌نامه: با توجه به اینکه شماره‌ی قبل را به ماهیت آموزش پژوهش‌گرا اختصاص دادیم، تقریباً محور تمام مصاحبه‌ها و مقالات بحث تبیین ماهیت بود. سعی کردیم بگوییم ماهیت آموزش پژوهش‌گرا چیست و نقش استاد و سنجش و طلبه هر کدامش چیست؟ نظرات مختلف تا حدی در کلیات مشترک بود. حالا با توجه به فضای گفتمانی که فرمودید آیا می‌شود در خصوص خود اینها هم صحبت کرد؟

ببینید مهم‌ترین کاری که در فضاهای گفتمانی باید بشود و فوق‌العاده در کشور ما ناقص است این است که در فضای گفتمانی زنجیره‌ای از مفاهیم مرتبط به هم و مکملِ هم، وجود دارد. یکی دو مورد از این‌ها را توضیح می‌دهیم و از بقیه می‌گذریم. مثل این‌که: گفتمان انقلاب اسلامی چیست؟ گفتمان غرب چیست؟ خوب مفاهیم زیادی داریم. ولی وقتی ما می‌آییم دو تایش را انتخاب می‌کنیم. آن مفهوم کما هو حقه معرفی نمی‌شود. اینکه یک امر مطلوبی را در یک هارمونی مناسبی شما بتوانید ارائه بدهید خیلی مهم است. مثلاً شما می‌گویید آموزش پژوهش‌گرا. خب آموزش پژوهش‌گرا چقدر روی روحیه‌ی پژوهشی تمرکز دارد؟ چقدر روی پرسشگری توجه دارد؟ چه الزاماتی نسبت به اخلاق علمی و پژوهش دارد؟ چقدر آزاداندیشی در آن مؤثر است؟ چقدر فضاهای نقد، مباحثه و مناظره در آن مهم است؟ چقدر به روز بودن موضوعات برای آموزش پژوهش‌گرا مهم است؟ نمی‌شود طلبه‌ها را به موضوعی که اصلاً به آن‌ها هیچ ارتباطی ندارد علاقه‌مند کنید. مثلاً راجع به عبد و إماء ساعت‌ها کار کنند و بگویند ما تحقیق کردیم، اصلاً این گرایش به پژوهش وجود پیدا نمی‌کند.

به نظر من اینها را باید کامل دید. اما شما فعلاً می‌توانید چند عامل اصلی را در بیاورید که نسبتشان لااقل برای خودمان به شکل نموداری معلوم شود، بعدها یک راهبرد ترویجی انتخاب می‌کنیم که بتواند به همه این‌ها پوشش دهد. تا حالا معاونت پژوهشی این مقدار موفق بوده است که گفتمانی را راه‌اندازی کند. یک مقدار هم در فضای کشور این مسئله زمینه داشته است. در این گفتمان یک اسمی از پژوهش، علاقه به پژوهش و مطلوبیت اصل پژوهش مطرح است اما اینکه طلبه را از یک سردرگمی در بیاوریم هنوز به توفیقی دسترسی پیدا نکرده‌ایم. در بقیه‌ی زمینه‌های زندگی هم همینطور است. ما باید یک مطلوبیت را جابجا کنیم. مثلاً اگر یک موقع سن ازدواج کم را بد می‌دانستند. بعداً این به مرور از بین رفته. یک چیزهایی برای مردها مطلوب بوده بعدها از بین رفته است. ماهیت ارتباط تغییر پیدا می‌کند. اگر من ماهیت ارتباط طلبه را با کتابش نتوانم تغییر بدهم که به کتاب طوری نگاه نکند که فقط برود امتحان بدهد. بلکه طوری نگاه کند که یک ایندکس دانش بزرگی که عقبه دارد داشته باشد، لازمه‌اش یک نگاه آموزش پژوهش‌گرا است. شما وقتی طلبه را روی متن، تمرکز انحرافی می‌دهید پژوهشش این‌گونه تعریف می‌شود که ببینیم این حرف خود شیخ است یا نسخه‌های دیگری هم دارد. دیگر به این سمت نمی‌رود که شیخ برای چه گفته است؟ چه حرفی مطرح بوده است؟ مقام پاسخ به کی است؟ سؤال چی است؟ کجای فقه این مسئله مطرح بوده است؟ این‌ها جزو زوایای درسش نیست. لذا ممکن است یک باب مکاسب یا رسائل را بخواند و معلوم نشود سر چه کسی را تراشیده است. شما نمی‌توانید انتظار داشته باشید طلبه بیست سال هم اینجور درس بخواند اتفاق خاصی بیفتد. ما باید موانع و اقتضائات را بررسی کنیم، بعد به یک سیستم مفهومی برسیم.

آموزش پژوهش‌گرا یعنی یک نوع فرآیند تحصیل که در آن مشخص شود این صفات روحی، این نوع رفتار، این نوع درس خواندن، این نوع ارتباط با استاد، این نوع ارتباط با متن، وجود دارد. اگر روی این‌ها کار کردید خوب است. باقی‌اش مزمزه کردن است. یعنی ما باید سنگرها را یکی یکی فتح بکنیم و موانع را کنار بگذاریم. اگر طلبه‌ها برای فکر کردن مانع دارند باید دید چرا؟ چرا شروح را می‌خوانند؟ جایگاه شروح در کتاب و سیستم آموزشی کجاست؟ باید برگردند به یک نظام دیگری از مطالعه و تدریس و تدرّس و برای رفع نیازهای درسی خود به کتابخانه مراجعه کنند. اینکه کتاب نباشد، یک مدرسه خاصی باشد، الزامات سنگینی نمی‌خواهیم تعریف کنیم. به نظر من آموزش پژوهش‌گرا بیشتر از این که یک نگاه سخت‌افزاری باشد یک نگاه نرم‌افزاری به نوع آموزش است. نرم‌افزار هم مبتنی بر هنجار است، نه بر امکانات. یعنی وقتی که شما فکر سخت‌افزاری دارید دایم دنبال این هستید که ما مدرسه‌هایمان را این‌طور بزرگ کنیم. صندلی‌هایمان را این طرفی بچینیم. کتابخانه‌هایمان را این‌طور کنیم. من نمی‌گویم اینها هیچ دخالت ندارد. بعضی‌هایش دخالت دارد. ولی وقتی تکیه‌مان روی نرم‌افزار است کتابخانه را نمی‌توانیم خیلی نادیده بگیریم؛ یعنی اینکه مجموعه‌ای از الگوهای رفتاری و هنجارها است که در نوع مناسبات درسی، تدریسی، تدرّسی، خواندن، مصاحبه کردن، فیش‌برداری و همه‌ی این‌ها حکومت می‌کند.

حالا ببینیم تغییر نگاه‌ها یعنی چه. این نرم‌افزار باید در سیستم نگاه طلبه به زندگی، درسی‌اش، آینده‌اش، کتابش و خانه‌اش دیده شود تا این نتیجه حاصل شود. چه نگاه‌هایی هم باید به استاد داد؟ چه نگاه‌هایی را باید به مدرسه داد؟ چه نگاه‌هایی را به سیستم آموزشی باید بدهیم؟ و کجاها باید تغییر کند؟ کجاها همسو می‌شوند؟ والا داشته‌های ما کم نیست. انصافاً کتاب‌های سنگینی داریم. انگیزه‌های خیلی زیادی داریم. کجای دنیا استادان می‌آیند مجّانی درس می‌دهند. استاد می‌آید روز تعطیل هم درس می‌دهد به جای یک ساعت، دو سه ساعت درس می‌دهد. بعدش می‌نشیند و کار می‌کند. ظرفیت‌های خوبی در حوزه است. 12 هزار نفر می‌آیند مدرسه آقای گلپایگانی. چی به استاد می‌دهند؟ درسش را می‌دهد و کارش را می‌کند. اینها ظرفیتهای مثبت ما است.

ما دچار یک تقلید خیلی مرده‌ای شده‌ایم. نگاه‌های خلاقیت‌زایی می‌خواهد که مقداری با همین دانش‌ها، چینش‌های دیگر بکنیم. تقلید منفی یعنی ماندن در سنتی که بدون نگاه به روز است؛ در حالی‌که باید از این سنت کار بیشتری بکشیم. مثل این که فردی در خانه‌اش امکاناتی دارد آن‌ها را چیده و سالیان سال است که همان‌طور مانده. در حالی که با تغییر دادن کاربری‌اش می‌تواند کیفیت بهره‌وری آن را بالا ببرد. در سیستم آموزشی‌مان فکر می‌کنیم امّا آنطور که زحمت می‌کشیم نتیجه نمی‌گیریم. استاد، امکانات، کتاب درسی و مدرسه داریم. خوابگاه، شهریه، انگیزه و هدف داریم و خیلی چیزهای دیگر، ولی به نظر من با ده سال درس خواندن تا کفایه، طلبه‌های ما باید بیش از این باسواد باشند. باید بیش از این‌ها خروجی بگیریم. با هر نظام آموزشی‌ای که مقایسه می‌کنیم می‌بینیم طلبه‌ها خیلی کُند به آن می‌رسند. بهره‌وری را بالا بیاوریم. سرعت را بالا بیاوریم. طلبه‌های ما ظرفیتش را دارند. نمی‌گویم همه، ولی بخش زیادی‌شان دارند. باید نگاه را تغییر بدهیم. به نظر من نوع آموزش و این فرایندی که شما تغییر می‌دهید و به آن نگاه انتقادی می‌کنید، بیشترین ملاحظه در هنجارهایش است. چون اگر بیاییم شاخصه‌ها را ، اعم شاخصه‌های انسانی، زیر ساختی، سازمانی، و هنجاری تقسیم کنیم، باید بیشترین نمره‌ها را به شاخصه‌های هنجاری بدهیم. یعنی بیشترین عامل موثر، این است. والّا ما نیروی انسانی کم نداریم. نمی‌گویم همه استعدادهای خیلی بالایی داریم ولی سر جمع معدل نیروی انسانی و امکانات ما پایین هم نیست.

این کار امکانات فوق‌العاده‌ای نمی‌خواهد زیرساختهای زیادی نمی‌خواهد، بگوییم پول در حوزه بریزیم تا این اتفاق بیفتد. مدرسه بسازیم. امکانات در این ده پانزده سال آن‌قدر رشد کرده که آدم احساس ‌کند ضریب رشد امکاناتمان بیشتر از ضریب بهره‌وری، اثربخشی و یا خلاقیت طلبه‌ها است. البته باز هم کم داریم ولی می‌خواهم بگویم آن که از همه بیشتر ما احساس می‌کنیم که ضعیف است، محیط هنجاری درس خواندن است. باید وارد این مقوله شد. تازه نکات مثبتی هم بوده، مثل تقریرنویسی، پیش مباحثه، پیش مطالعه و ... که اینها را هم از دست داده‌ایم و چیزهایی مثل مدرک را در حوزه آورده‌ایم که در ساختار حوزه تغییرات دیگری را به دنبال خودش خواهد داشت و خیلی از طلبه‌ها از موقعیت اصلی خودشان جدا می‌شوند به خاطر اینکه می‌خواهند به مدرک برسند. قدیم اینطور نبوده است.

سر جمع من می‌خواهم بگویم این روش را انتخاب کنید اولا به تحلیلی برسید که از میان شاخصه‌های مختلف، تغییر باید بیشتر متوجه کجا بشود. که من برداشتم این است که بیشتر تحولات در هنجارها باید باشد. بعد هم تغییر هنجار بیشتر فضای گفتمانی می‌خواهد. یعنی باید طلبه‌ها را بیشتر متوجه کنیم. وقتی متوجه شدند پشت بندش از شما می‌خواهند که کارگاه بگذارید توجیه‌مان کنید که چطور می‌خواهید این کار را بکنید. یک منشوری هم ترتیب دهیم که این موارد را در نظام درس خواندن باید رعایت کرد تا به این هدف نزدیک شویم. ما باید تدوین کنیم. نظام هنجاری وقتی پیاده و نوشته شود می‌گویید 30 تا الگوی رفتاری است. ده تا بینش ذهنی می‌خواهد. 5 تا الگوی شخصیتی می‌خواهد. اینها را کنار هم بگذاریم. می‌توانیم بگوییم این آدمی است که برای آینده‌ی حوزه، در عرصه پژوهش موفق است. بعد فعالیت‌ها را به آن سمت ببریم.

ره‌نامه: اجازه بدهید مقداری مصداقی‌تر صحبت کنیم. این هنجارها و بایسته‌ها چیست؟

گاهی اتفاق افتاده در یک مباحثۀ علمی طلبه‌ای نتوانسته به نوع سوالهایی که از او پرسیده‌ام جواب بدهد یا احساس کرده آنقدر نمی‌تواند بدرخشد؛ در حالی که تلاش زیادی کرده است. بعدش خیلی متأثر شده و وقت گرفته صحبت کرده. می‌گوید من مباحثه کردم، مطالعه کردم، حواشی دیدم، پس چرا نتوانستم؟! معلوم است که انتظار شما غیر از آنی است که من برای خودم تعریف کرده بودم. من به او می‌گویم آیا انتظاری را که من برای شما مطرح می‌کنم قبول ندارید؟ شما پایه‌ی ده را خواندی یک سال هم رفتی درس خارج. در سیستم معمول دنیا، کسی که یازده سال درس خوانده، این مقدار سؤال و این مقدار خواسته علمی از او غیر واقعی است؟ خوب فکر می‌کند و می‌گوید نه. تازه در می‌یابد همه‌ی اینها را که خوانده علم نبوده تا حالا حمالی علم بوده است.

در مقاطع تحصیلی برای خودش توقعی تعریف نکرده که من لمعه را که می‌خوانم چه خروجی از خودم بگیرم؟ چه میزان تسلط بر دانش داشته باشم؟ نسبت من با دانش چه می‌شود؟ چه کاربری‌هایی برای من قابل تعریف است؟ چه چیزهایی را باید بدانم؟ چه نوع مسایلی را باید حل بکنم؟ نوع طلبه‌های ما، تعریفی که از خودشان کرده‌اند: یک زندگی خیلی ساکن، در حدی که متونی را از سر اضطرار صاف کنیم تازه آن هم چطور؟ اگر کتاب خودمان باشد بلدیم چطور بخوانیم، چطور ترجمه کنیم؛ کتاب دیگران را که بدهند نمی‌توانیم. ده سال اینجور کار می‌کنند. داشته‌های خیلی اندک برای خودشان در نظر گرفته‌اند.

بنابراین هدفی را که من برای خودم در نظام آموزشی تعریف می‌کنم اولین چیزی است که محیط هنجاری را برای ما توجیه می‌کند. چون که ما رفتارهایمان از باب ضرورت بالقیاس نسبت به آن هدفی است که برای خودمان تعریف و توجیه می‌کنیم. عقلانیت رفتار، مبتنی بر عقلانیت هدف است. یعنی اگر هدفم یک نوع کارکردهایی از نوع این که یک محضر ازدواج و طلاق داشته باشم یا یک دفتر ثبت داشته باشم، طلبه را به سمت خیلی از کارها نمی‌کشد. چرا تفسیر بخواند. نمی‌رود. چون برای خودش این هدف را تعریف کرده است.

هدفها و مدلی که از خروجی‌های حوزه تعریف می‌کنیم باید طوری تعریف کنیم که نسبت به آن ناچار باشند آن‌طور یاد بگیرند. حتی اگر بخواهند دفترخانه و دفتر ثبت اسناد بزنند، باید این‌طور تمرکز کنند. اینجور نمی‌توانند فقه بخوانند و بروند. باید دقت زیاد داشته باشند. طلبه‌های ما تصور روشنی از کارکرد خودشان در جغرافیای علمی کشور ندارند که بدانند وقتی به آنجا می‌روند عرض اندام کنند چه کار کنند که کم نیاورند. برخی یک مدلهای فی غایت الابهام در ذهن دارند خیلی غیر روشن که برویم جلو، حالا ببینیم چی می شود. در حالی که می‌توانیم این را شفاف کنیم و بگوییم طلبه‌ها آینده علمی خودشان را تعریف کنند. جهت‌گیری‌های خودشان را مشخص کنند. الزاماتی که در محیط علمی لازم است روشن کنند مثلاً بعداً بنویسد. کتاب بنویسد. مقاله بدهد. در کنفرانس‌های علمی شرکت کند. برتری آن چیزهایی را که خوانده و بلد است اثبات کند. در موضوعات جدید عرض اندام کند. اگر رفت در عرصه‌ی تبلیغ در جغرافیای فرهنگی ایفای نقش کند. در مهندسی فرهنگی کشور آدم موثری باشد. خیلی از چیزهاست که اگر به آن اهداف توجه کنند در کارکردهایشان تاثیر دارد یا مثلاً نوع مواجهه‌شان با کتابهای درسی همین رابطه است. ما فقه می‌خوانیم. متون فقه خواندن با فقه خواندن دو نگاه متفاوت است که هر کدام مختصات خودش را دارد. باید آن را یاد بگیرند و برایش سرمایه‌گذاری کنند. البته نظام آموزشی ما باید این را توجه کند بنظرم دچار غفلت است. اگر به اینها توجه کنند خود به خود مسیر باز می‌شود. پژوهش در دنیا از این جهت اهمیت دارد که به دانشجویشان، طلبه‌شان یاد می‌دهند که شما کارگزاران عالم هستید. علم یک نهاد است. باید روز به روز توسعه پیدا کند و عوامل توسعه‌اش هم شمایید. شمایید که چرخ این علم را راه می‌برید. اما در ذهن طلبه‌های ما این‌طور نقش بسته که چرخ علم ما را مراجع می‌گردانند و جلو می‌برند و ما اینجا حمال هستیم. من می‌گویم هر کسی فکر کند ما در گوشه‌ای چرخ علم را به سهم خودش جلو می‌بریم. این فهم کلان از کارکرد ما در درون نهاد علم خیلی مهم است. بعضی‌ها آخوندی را غیر از علم می‌دانند. یک چیزهایی می‌خوانیم که تبلیغ و ترویج می‌شود. البته که تبلیغ شؤون دین است. شؤون حوزه است ولی معنایش این نیست که همه به این سبک تبلیغ کنند. تبلیغ یک عنوان انتزاعی است. کل ما، حتی کسی که اجتهاد می‌کند عملاً در تبلیغ نظام دین کمک می‌کند. دست به دست هم می‌دهند. زنجیره‌ای نگاه کنیم و دست به دست هم بدهیم تا حوزه به جایی برسد.

بعضی‌ها فکر می‌کنند حوزه مثل یک کارخانه ماشین است. هر یک از محصولاتش یک ماشین است و از این افراد هر کدام که خیلی قوی است می‌شود ماشین بنز، یکی می‌شود ماشین پراید، یکی تویوتا، هر کس با یک توانایی یک کاری می‌کند. بنده می‌گویم این نگاه بسیار غلطی است. باید اینجوری در نظر بگیریم که کل سیستم حوزه یک نظام علمی است. همه در این نظام مشغول به کار هستند. همه سازنده‌های ماشین هستند نه آن ماشین‌هایی که در می‌آید. هر کسی باید کار خودش را خوب انجام بدهد. ما کمک کنیم این ماشین علم جلو برود. هر چقدر سرعت آن را در دنیا بالا ببریم و گوی سبقت را از دیگران برباییم، در فلسفه، عرفان و تفسیر، اخلاق و در شؤون مختلف، ما پیشرفت کرده‌ایم. آیا ما در مقابل نهاد تولید علم دینی مسؤولیتی داریم؟ شما اگر یک نفر را دارای مسؤولیتش کردید رفتارش هم فرق می‌کند. قصد قربت می‌کند اینکه بگویید شما مسؤولیت دارید برای بچه‌های محلتان یک حدیث بخوانید، تا اینکه بگویید شما مسؤولیت دارید در این نهاد، تولید علم دینی کنید، معلوم است تفاوت می‌کند.

عمده‌ترین عامل، خودباوری و فهم مسؤولیت‌ها است. اینکه طلبه بگوید ما وظیفه داریم درس بخوانیم و بعد برای دیگران بگوییم، این یک نوع فهم است. مسؤولیت نهاد اجتهاد، نهاد تولید علم دینی در دنیا را امامان به ما سپردند. روایات را دادند، گفتند: این را توسعه بدهید. تطبیقش بدهید. شما طلبه‌ای هستید که باید بتوانید این کار را انجام دهید. وقتی این فهم به وجود بیاید بسیاری از نگاه‌ها شکل می‌گیرد. علمی بودن، روحیه علمی داشتن، دنبال بهتر یاد گرفتن، دنبال این بودن که علم را در یک مواضعه‌ای با سایر علوم دیگر ببینیم. علم را محترم بدانیم، علم‌های دیگر را هم تحقیق بکنیم. خیلی از نگاهها را اگر بتوانیم تغییر بدهیم با حرفهای جدیدتر، بحثهای مهم‌تری که کلیتش را می‌توان گفت ترویج یک نوع رفتار علمی، اخلاق علمی و شخصیت علمی. در هر سه تای این‌ها، در حوزه و طلبه‌ها اشکال می‌بینیم. گاهی شخصیت، علمی نیست. روحیه‌ی علمی ندارد. اخلاق علمی ندارد. رفتار علمی از خودش بروز نمی‌دهد. مثلاً آدمی بیشتر هیجانی و احساسی است. تبلیغی است. بعضاً ما داریم اینجور تربیت می‌کنیم. در حالی که این نگاه‌ها باید اصلاح شود.

متأسفانه ما امکاناتمان را به آن سمت می‌بریم. وظیفه دارید بروید تبلیغ، وظیفه داریم درست است، ولی از آن بالا که به طور کلان نگاه می‌کنیم، یکی از فعالیت‌های ما، در بحث تبلیغ دین اینست که شما دایماً بتوانید در دنیایی که مرتب گفتمان تولید می‌کند، مفهوم‌سازی می‌کند، تولید فکر دینی کنید. شما اگر عقب بیفتید مفهوم دموکراسی درست می‌کنند شما در آن می‌مانید. مفهوم لیبرال درست می‌کنند، از عدالت، مفهوم درست می‌کنند، شما در آن می‌مانید. ما الان هم فکر می‌کنیم که همه‌ی مشکلات ما در نقطه‌هایی است که به ظاهر اشتباه فکر می‌کنیم؛ لکن عمده‌ی برخورد ما در حوزه علم‌های دنیا است.

آنها پی در پی نرم‌افزار تمدن درست می‌کنند، جامعه‌پردازی می‌کنند و برای هر چیزی هنجار درست می‌کنند. شما می‌بینید برای هر چیز زندگی برنامه ریخته‌اند. ما بیاییم بگوییم آقا متدین بشوید. فهم ما از متدین بودن همین می‌شود که تمام چیزهایی که در مفاتیح نوشته‌اند اجرا کن. همین می‌شود زندگی متدین. آنها تمدن، فرهنگ، مفهوم و علم می‌سازند، اعتقادات و معرفت‌شناسی درست می‌کنند، حقوق، اخلاق و سیاست درست می‌کنند. ما کجای کار هستیم؟! ما آدمهایی می‌خواهیم که بیاید با این ذهن در این چهارچوب برود. در 150 سال قبل که تمدنها چندان برخوردی نداشتند شاید یک شیخی درست می‌کردیم. الان هم در یک جاهایی موثر هستیم و همان کارکرد را داریم؛ خوب هم داریم. شیخی درست می‌کنیم که جایی نماز جماعت می‌خواند و چهار تا مسئله نیز می‌گوید، امّا از بخشی از جامعه که متأثر از تمدن جدید است عقب هستیم. این فقط یک نکته‌اش بود که ما چه مسؤولیتی در پیشبرد جامعه علمی داریم. بله ما مسؤولیت داریم. چون این یک امر مقدسی است. دینی را که از جانب امامان معصوم به ما رسیده است، شما تفکیک کنید. جلو بروید، بسطش و توسعه‌اش بدهید. روز به روز جلو ببرید، دنیا را فتح می‌کنید. نمونه‌اش این بود که امام آمد، تطبیق کرد، یک حکومت شد. یک تطبیق شد قانون مجازات. یک تطبیق شد قانون اساسی. اگر مرتب اینها را تولید نکنیم، اگر مرتب در تقابلهایی که قرار می‌گیرد نتوانیم عقلانیت و کارکردهایش را افزایش دهیم مردم از آنها هم بر می‌گردند. نظام تکوین شوخی ندارد کارش را می‌کند.

ره‌نامه: با توجه به این نکته فرض کنیم همه هنجارها روشن است این گفتمان را چطور ایجاد کنیم؟

به این ترتیب که مسئله‌های خودم را مسئله‌ی شما هم قرار بدهم. یعنی این ذهنیتها باید کلاً تغییر ماهیت بدهد. بینشهای ما اینجور شود. سعی بکنیم. فرایند یعنی همین. یعنی ذهن ما یکبار مهندسی بشود که مأموریتهای خودش را بازخوانی کند. مطلوبیتهاش را دوباره ببیند. خودش را عوض کند.

ره‌نامه: ما چکار بکنیم؟ طلبه و استاد چکار باید بکند؟

اول خودمان اینها را بفهمیم، بعد منتقل کنیم. سیستم‌های انتقال امروزه یکی دو تا نیست. ده تا سیستم طراحی می‌کنند. شما ممکن است به بحث بگذارید، رسانه بگذارید، گفت‌وگو کنید، میزگرد بگذارید، کتاب بنویسید، در مواضعی تطبیقش بدهید، طلبه‌ها را با این اتفاقات مواجه کنید. چه اشکالی دارد که شما چه اشکالی دارد که شما طلبه‌های خود را به اردوهای علمی ببرید تا زمینه‌های علمی را ببینند. طلبه‌های خود را به اردوی علمی، ببرید تا زمینه‌های علمی را ببینند. چه شده که امروز در دنیا این همه پیشرفت می‌کند؟ چرا آمریکا پیش از این‌که به مهندسی فکر کند، دارد به دانش علوم انسانی می‌پردازد؟ چرا مهندسش را از جهان سوم می‌گیرد. ولی در ام آی تی و جاهای دیگر که کلیدی است آدمهای خودش را تربیت می‌کند؟ می‌گوید فکرم دست خودم باشد. اسراییلیها روی این بیشتر تأکید می‌کنند. می‌گویند می‌توانیم آنها را از جاهای دیگر تأمین کنیم. مهندسی را راحت می‌شود تأمین کرد؛ چون سخت‌افزاری است. ولی برای فلسفه، برای دانش جامعه‌شناسی و اینجور چیزها خیلی اهمیت قایل می‌شوند. طلبه باید این را احساس کند نه فقط برای تقدسش که در حوزه الهیات می‌خواند، بلکه توجه به ابعاد کاربردی هم شرط است. یعنی بداند ما واقعاً مزیتمان در دنیا همین هست. یعنی در دنیا چه داریم بگوییم؟ در علم شیمی حرف بزنیم. ما موشک ساختیم. مزیت ما، گروه شیعه در دنیا این است که بتوانیم آن تفکری را که از خاندان رسالت به ما رسیده ترویج کنیم. این هم احتیاج به ترجمه ندارد. ترجمه یعنی تغییر الفاظ. باید بتوانیم گفتمان درست کنیم.

ما می‌توانیم حرفهای جدید بزنیم. این هم به اجتهاد کار دارد. بنابراین طلبه‌ها به اجتهاد باید علاقمند شوند و مفهوم اجتهاد در آنها یک ارزش بشود. نه اینکه بگویند ما برای اجتهاد نمی‌آییم. دو سال می‌خواهیم بخوانیم و تمام شود. حتی در اجتهاد در معنای جدیدش باید فکر کرد. اجتهادی که امام فرمودند. اجتهاد به معنای مصطلحش کافی نیست. یک مقدار روی منشور امام باید کار کرد.

نقش زمان و مکان، خیلی زود در کشور ما به دست فراموشی سپرده شده است. ما نقطه‌هایی را داشتیم که می‌توانستیم بهانه کنیم پیش برویم ولی مسایل جدیدی آمد که آن‌ها را تحت الشعاع قرار داد. ما فکر می‌کنیم همیشه این بحث زنده است که ما باید پیش از زمان خودمان باشیم؛ در حالی‌که ما پس از زمان خودمان هستیم. باید جلوتر برویم. پیش از زمان خودمان باشیم.

اما اینکه باید دین قانون اساسی و قانون مجازات را به دبیرستان و دانشگاه برد، این یک نگاه است. این یعنی بردن علم به درون متن جامعه، نگاهی است که توفیقات شهید مطهری و بهشتی مرهون همین است. این اگر توسعه پیدا کند ما را خیلی پیش می‌برد. خیلی جاها پیش رفته‌ایم و زحمت کشیده‌ایم، اما همه می‌گویند اینها کم است. راههایش را پیدا کنید و توسعه بدهید. اولین کار ما طراحی شاخصهای هنجاری است. وقتی این تعریف شد، آن وقت نیروی انسانی که بتواند این هنجار را پیاده بکند باید بگوید من قانون گزینش حوزه را خوانده‌ام از این جهت اشکال دارد و بعد نظام تربیتی حوزه، ساختار آموزشی و ساختار پرورشی آن را با این هنجارها مقایسه کند؛ بعد بگوید این دیسیپلینی که در مدرسه است، این برنامه‌ها با این قوانین در تضاد است. این‌ها را علنی کنید.

نقد پایه می‌خواهد. روی هوا نمی‌شود نقد کرد و باید سازمان فکری داشته باشد تا دچار پراکندگی نشود. شما وقتی آمدید الزامات را تعریف کردید و در آورید، ساختار را نقد می‌کنید.

شاخصه‌ی نیروی انسانی، شاخصه‌ی امکاناتی، امکاناتی می‌خواهد که الآن نیست. کتابخانه می‌خواهیم. رسانه می‌خواهیم.

مطلوبیتها را در شاخصه‌های دیگر به نقد می‌گذاریم محک می‌زنیم. این غیر از این است که خود شاخص ترویج را تبلیغ می‌کنیم نوع تدریسی که در خارج می‌شود. چهار نمونه متعارفش را تحلیل محتوا می‌کنیم تحلیل رفتار می‌کنیم بعد می‌گوییم: این‌ها دقیقاً با این شاخصه‌ها در تضاد است؛ چون نقد درس خارج است. وضع موجود درس خواندن اصول و فقه پایه‌های مختلف را  بر همین اساس نقد می‌کنیم. چقدر مجال می‌دهند برای آموزشی که تکلیف پژوهشی داشته باشد؟ طلبه باید بداند کجاست. چقدر اصول ما متوجه کاربردهاست. اگر حوزه متنهایی را به صورت تقویتی، در کنار کتابها برای این منظور تدوین کند آن موقع متوجه می‌شویم که کجاها کم داریم. بنابراین به سمت تدوین می‌روید؛ یعنی اول ما باید نظام مطلوبمان را طراحی و بعد با نظام موجود مقایسه کنیم. آن‌گاه در دوره‌ی بعد برنامه بنویسیم.

ره‌نامه: آیا در گذشته‌ی حوزه، نمونه‌ای از این پی‌گیری‌ها را داشته‌ایم؟

همه آدمهای برجسته ما به نظر من، یک جاهایی خلاقیتهایی داشته‌اند. شما سیستم تربیتی زندگی علامه طباطبایی (ره) را بخوانید. همه‌اش متفاوت است. اولین کاری که علامه انجام داده است توانایی‌هایش را فهم کرده است. دوم نواقصی را که در سیستم موجود بوده به سمتش رفته. اینکه حلقه‌ی فلسفه تشکیل می‌دهد و ادبیات فلسفه اسلامی را در مواجهه با مارکسیسم در دهه‌ی چهل پیش می‌برد، غیر از فهمی است که کرده. بعد کتابهای اصلی مارکسیسم را می‌خواند بعد برایش حرف تفهیم می‌کنند. اصول فلسفه‌اش را ببینید به چه مسایلی پرداخته است. ایشان تمام جزوات تقی ارانی را خوانده و بررسی کرده‌اند. مگر غیر از این بوده است. یا جلساتی که در تهران با داریوش شایگان و اشوری و دکتر نصر و آن فیلسوف فرانسوی، هانری کربن می‌گذاشتند و روی متنهایی کار می‌کردند، این یک نگاه جالبی است. این نوع رفتارهایش غیر از این بوده که در حوزه بوده است. شاگردهای معروف ایشان. آقای مطهری را ببینید. آقای بهشتی را ببینید. موسی صدر را ببینید. آن‌هایی را که توانستند در تحول حوزه‌ها و اجتماعی کردن مضامین دینی کاری بکنند.

کل حواشی علامه و اسفار، کل المیزانشان، به نظر من، بر مبنای تحلیل از ماموریت خودشان است. ایشان پیغام می‌دهد به آقای بروجردی و می‌گوید: خودتان می‌دانید من هم می‌توانستم، مثل دیگران درس خارج و فقه و اصول بدهم. ایشان شاگرد برجسته آقای کمپانی بوده است. فقه هم خوب خوانده بوده. احساس می‌کند در این زمینه کسانی را تربیت کند برای فلسفه. این کار را هم می کند. اینها نکته‌های مهمی است.

حاصل بحث اینکه من می‌گویم اگر آن دسته از طلاب جوان حوزه‌ی علمیه که می‌خواهند این فهم را پیدا کنند و می‌خواهند یک زندگی طلبگی داشته باشند باید این کارها را بکنند. آموزش پژوهشگرا روح دارد. فعل دارد. اخلاق دارد. شخصیت دارد. طلبه باید یک موجود پویایی باید باشد. پویایی در این که چطور درس بخواند؟ چطور رابطه علمی برقرار کند؟ چطور به کتابش نگاه کند؟ چطور با استادش برخورد می‌کند؟ با مقالات علمی چطور ارتباط برقرار کند؟ همه اینها را باید به نظام اخلاقی و رفتاری و شخصیتی برگرداند. در خودش روان‌شناسی داشته باشد. به نظر من هر کسی آدم پژوهشگری نمی‌شود. پژوهش یک اخلاقی دارد. ممکن است خیلی از آقایان در حد مراجع هم باشند ولی پژوهشگر به این معنا نباشند. شاید بتوانند یک حاشیه به عروه هم بزنند نظرات خودشان را هم پیاده کنند امّا اینها کسانی نیستند که جامعه‌ی علمی را متحول کنند.

 

 

سوتیتر

ـ اولین اتفاقی که باید بیفتد این است که یک فضای گفتمانی درست بکنید یعنی اینکه یک چیزی اگر واقعاً مطلوب است فی حد ذاته، مطلوبیتش بین الاذهانی هم بشود.

ـ شما که می‌گویید که آموزش پژوهش‌گرا، آموزش پژوهش‌گرا چقدر روحیه پژوهشی تمرکز دارد. چقدر روی پرسشگری توجه دارد. چقدر روی اخلاق علمی، اخلاق پژوهشی مثلاً این الزامات را به خودش دارد، چقدر آزاداندیشی در آن مؤثر است.

ـ به نظر من آموزش پژوهش‌گرا بیشتر از این‌که یک نگاه سخت‌افزاری باشد یک نگاه نرم‌افزاری به نوع آموزش است نه مبتنی بر امکانات.

ـ مزیت ما گروه شیعه در دنیا این است که بتوانیم آن تفکری که به نظر ما می‌آید از خاندان رسالت به ما رسیده این را ترویج کنیم. این هم به اجتهاد کار دارد مفهوم اجتهاد در طلبه‌ها باید یک ارزش بشود.

نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 

خروج




  • سامانه و خدمات
  • ويژه ها

 

 

  • آخرين مطالب
  • پربازديدترين ها